تبليغاتX
آلاچیق - داستان یک عکس اپیزود یک – خودسوزی یک راهب بودایی
ســایـبـــانـــی بـرای هــمــه کـــس و هــیـــچ کـــس

 

شعله‌های آتشی که از یک انسان ناشی می‌شدند. بدنش به آرامی چروکیده می‌شد و درهم می‌رفت، سرش سیاه شده بود و به ذغال تبدیل می‌گشت. در هوا بوی سوختن گوشت انسان پراکنده شده بود. انسانها به صورت غافلگیرانه‌ای سریع می‌سوزند... آنقدر شوک زده بودم که گریه نمی‌کردم، دستپاچه‌تر از آن بودم که نتی بردارم یا سئوالی بکنم. آنچنان گیج شده بودم که حتی نمی‌توانستم فکر کنم...

       ادامه مطلب در N O S T A L G I A ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 0:52  توسط محمود اکبری  |