تبليغاتX
آلاچیق - رابرت فراست – "جاده طی نشده"
ســایـبـــانـــی بـرای هــمــه کـــس و هــیـــچ کـــس

 

"شعر زمانی اتفاق می‌افتد که احساسات به تفکر تبدیل می‌شوند و تفکر کلمات را می‌یابد."

                                                                                    رابرت فراست

 

رابرت لی‌فراست، از نامدارترین شاعران پیشرو قرن بیستم امریکا، سال 1874 در سانفرانسیسکو متولد شد و در طول زندگی خود، 4 بار جایزه ادبی پولیتزر را از آن خود کرد. وی پس از مرگ پدرش در 11 سالگی به شهر لارنس در ایالت ماساچوست نقل مکان کرد و به کالج رفت که پس از گذراندن یک ترم، آنجا را ترک کرده و به گزارشگری روزنامه پرداخت و موفق شد در 1894 شعر "سوگنامه پروانه من" را به نشریه ادبی ایندیپندنت نیویورک بفروشد. رابرت فراست پس از ازدواج با الینور وایت در 1895 به عنوان دانشجوی ویژه در دانشگاه هاروارد به تحصیل پرداخت ولی بدون اخذ مدرک آنجا را نیز ترک گفت.

 

پس از آن رابرت فراست چند سال دیگر در امریکا ماند و به کشاورزی مشغول شد ولی چون کشاورز موفقی نبود، همزمان به تدریس ادبیات انگلیسی پرداخت اما در سال 1912 تصمیم گرفت با خانواده‌اش به انگلستان مهاجرت کند. اولین کتا ب او به نام  "A Boy’s Will"  در آنجا به چاپ رسید و باعث شد که رابرت  به جرگه شاعرانی از قبیل ازرا پاوند و هیلدا دولیتل و ... درآید.

 

در سال 1953، عضویت آکادمی شاعران امریکا به فراست اعطا شد و در سال 1961 کندی، رئیس جمهور امریکا از او خواست تا در مراسم نخستین ریاست جمهوری همراهی‌اش کند.

 

 

وی در 29 ژانویه 1963 در سن 89 سالگی درگذشت و در مقبره خانوادگیشان به خاک سپرده شد.

 

زمانی که فراست در گلوسترشایر زندگی می‌کرد، با مردی اهل ولز به نام ادوارد توماس آشنا شد؛ ادوارد توماس نویسنده خوش قریحه‌ای بود و فراست به اصرار از او خواست که از نثر به شعر بگراید و توماس نیز همین کار را کرد و اولین و تنها مجموعه شعر خود را قبل از مرگش در جنگ جهانی اول به فراست تقدیم کرد.

 

رابرت فراست در مصاحبه‌ای با کنفرانس Bread Loaf Writers می‌گوید:

"قسمت اول شعر "جاده طی نشده" را زمانی نوشتم که در انگلستان بودم و سپس سه یا چهار سال بعد وقتی می‌خواستم آن را تمام کنم به یاد دوستی بودم که به جنگ رفت؛ کسی که راهی را در پیش گرفت که  متأسف خواهد بود که چرا راه دیگری را نرفته است".

 

"جاده طی نشده"

  ترجمه ضیاء قاسمی

دو جاده در جنگلی زرد از هم جدا می‌شوند

و افسوس که نمی‌توانستم از هر دو بگذرم

و مسافری باشم؛ دیر زمانی ایستادم

و یک جاده را تا دوردست تماشا کردم

تا جایی که به درون درختان می‌پیچید

آن گاه رهسپار جاده دیگر شدم که همانقدر دلپسند بود

و شاید دلیل بهتری داشتم

چون پرعلف بود و هموار نشده

هر چند که با گذشتن از آن

این جاده نیز هموار می‌شد

هر دو جاده در آن صبح

پوشیده از برگ بودند و بدون ردپا

جاده اول را برای روز دیگری گذاشتم

ولی می‌دانستم که هر جاده‌ای به جاده دیگری می‌رسد

و تردید داشتم که زمانی بتوانم برگردم

این حرف را با آهی خواهم گفت

زمانی که سالیان درازی سپری شده است

دو جاده در جنگلی از هم جدا می‌شدند و من

آن را انتخاب کردم که کمتر از آن عبور کرده بودند

و تمام تفاوت کار همین بود.

 

معنای ظاهری شعر کاملاً مشخص است: شخصی در جاده‌ای به یک دو راهی می‌رسد که باید برای ادامه راه خود یکی از آن دو را انتخاب کند و او پس از مدتی تأمل راهی را برمی‌گزیند که کمتر از آن عبور کرده‌اند و این نشان دهنده نحوه برخورد انسانها در مراحل مختلف زندگی است و کلمات "آه" و "افسوس" احساس غریب و اندوهگین رهگذری است که آرزو دارد هر دو مسیر را بپیماید ولی می‌داند که امکان بازگشت و انتخاب راه دیگر برایش میسر نخواهد بود.

 

رابرت فراست و ادوارد توماس بارها و بارها در جنگل‌های اطراف منزل رابرت فراست در لندن به راهپیمایی رفته و هر بار پس از طی کردن یک مسیر، ادوارد توماس غبطه مسیر دیگری را می‌خورد که از آن عبور نکرده بودند.

 

همچنین منتقدان در مورد واژه "تفاوت" در آخرین جمله شعر، نظرات و عقاید متفاوتی را بیان می‌کنند از جمله پاتریک باست که بر این باور است که تصویر دو راه ذکر شده در این شعر که به یک اندازه گام خورده اند، نشان دهنده اختیارات و امکانات زندگی است که به وضوح مشخص است و ابهامی در آنها نیست و تفاوتی که وجود دارد در روح انسانهاست که هر کدام راهی را انتخاب می‌کنند که به دلخواه آنهاست و یا به عقیده برخی دیگر، این انتخاب و ایجاد تفاوت به تقدیر و سرنوشت ارتباط دارد.

تحلیل دیگر به این صورت است که چون رابرت فراست این شعر را در اواخر دهه سوم زندگی خود سروده‌ است، منظور وی از این دو راه، در واقع مسیر زندگی است که راوی را در میانسالی، بر سر دو راهی زندگی قرار داده و او ناگزیر است که یکی از آن دو راه را انتخاب کند هرچند که صد در صد مشخص نیست که راهی که انتخاب نشده، قطعاً بهتر از راهی است که در پیش گرفته می شود چرا که ما هنوز راه دیگر را تجربه نکرده‌ایم.

 

در هر حال همه ما انسانها در طول زندگی خود به دوراهی‌هایی برخورده‌ایم که مجبور به انتخاب یکی از مسیرها بوده‌ایم؛ انتخابی که آینده ما را تحت تأثیر قرار می‌داده است. اما چطور می‌توان فهمید که کدام راه را باید انتخاب کرد و چطور باید دانست که انتخاب ما، تصمیمی درست بوده است؟

وتمامی این سؤالات، مسائلی است که رابرت فراست، خواننده را در شعر"جاده طی نشده " با آن روبرو می‌سازد.

  

منابع:

مجله گلستانه؛ شماره 57؛ تیرماه 83

Robert Frost & The New England Renaissance

(The Road Not Taken) - متن انگلیسی 

http://www.vazna.com

http://poetry.suite101.com

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 20:5  توسط مروارید جلالی  |